سفارش تبلیغ
صبا ویژن

شهر شب

شهر شب

چه اشکها که هرگز کسی ندید و چه بغضها که د رگلو خفه شد

چه ناله ها که در شب گم شد و به صبح نرسید

ماه در پشت ابرهای سیاه گرفتار بود

تیرگی غالب روشنی مغلوب قوی ظالم ضعیف مظلوم

ناگهان زمین لرزید و ندایی چون رعد آسمان تیره را شکافت

مردی آمد با بشارت صبح

بغض آسمان ترکید و رگباری شتابان زمین را با پشت ابرهای سیاه از پلیدیها زدود

ماه و ستارگان نمایان گشتند و فضای شهر شب غرق در بوی باران گشت

و آماده ی میزبانی صبح

آدمکها سر از لاک خویش بیرون آوردند با همان باور قبل

در ذهن تاریک اینان خورشید نمی گنجد

و در دل شب پرستشان باوری روشن تر از ماه و ستاره نیست

آنها هرگز به صبح نمیاندیشید و در شب خویش خواهند پوسید





برچسب ها : نمایش تمام صفحات وبلاگ  ,
مطلب بعدی : انگشتی واسه باز کردن گره       




کد حباب و قلب
............ طراح قالب...........


کد آهنگ

کد موسیقی

قالب وبلاگ