سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
دلنوشته های من
زبان خردمند در پس دل اوست ، و دل نادان پس زبان او . [ و این از معنیهاى شگفت و شریف است و مقصود امام ( ع ) این است که : خردمند زبان خود را رها نکند تا که با دل خویش مشورت کند و با اندیشه خود رأى زند ، و نادان را آنچه بر زبان آید و گفته‏اى که بدان دهان گشاید ، بر اندیشیدن و رأى درست را بیرون کشیدن سبقت گیرد . پس چنان است که گویى زبان خردمند پیرو دل اوست و دل نادان پیرو زبان او . ] [نهج البلاغه]
دلنوشته های من
   1   2      >

گلایه مکن
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 7/10/90:: 1:27 صبح
  • گلایه مکن


    خداوند دستانی به من داد هنرمند تا رئیاهایم را متجلی سازم


    پاهایی قوی تا با زمان به پیش روم و از مهلکه های بیگاری بگریزم


    اما من ایستادم و شانه هایم نردبان صعود فرصت طلبان شد


    و حرکت دستان هنرمند من برکت جیب آنها گشت


    آفریدگارم فرمود:


    گر طالب آسایشی به غیر از راه من گام بر ندار!


    و رزق و روزی از غیر من طلب مکن!


    ولی من در راه مطلوب فرعونیان روان گشتم و چشم به گنجینه ی آنها دوختم


    غافل از اینکه این گنجینه حاصل به بردگی کشیدن امثال چو منیست


    و از اینان انتظاری جز این نیست!


    به تنگ آمدم و دست بر آسمان بردم خواستم گلایه کنم


    اما من درونم ندا سر داد:


    تو که در پی ناحق میروی به چه رویی شکوه به درگاه حق میبری؟!


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    دلنوشته های من
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 23/7/90:: 10:22 صبح
  •  


    اثبات هر چیزی هزینه ای دارد


    بیشتر وقتها برای اثبات انسانیت هزینه ای ناچیز کافیست


    گاهی وقتها باید از مال و اموال گذشت


    و در مواردی استثنایی باید از جان گذشت


    و آن روز که اشک میریختم برای آنکه


    با نثار خون خویش


    انسانیت را به اثبات رساند


    دریافتم که در بسیاری از موارد


    من از پرداخت


    هزینه های کوچک آن نیز شانه خالی میکنم


    یزد


    یزد


    یزد




    منبع تصاویر


    http://selshahro.parsiblog.com/


    یزد 


    زندگی چه بی ارزش است وقتی


    عزیزان میروند و تنهایت میگذارند


    و زندگی چه زجر آور است وقتی


    به جای مرگ بیوفایی دلیل جداییست


    و آنهایی که در زندگی از تو کناره میگیرند


    به گاه مردن برای چال کردنت خواهند آمد


    و تن سردت با صدای گامهایشان خواهد لرزید


    دیروز تو چشم دیدن مرا نداشتی و امروز


    من چشمی برای دیدن تو ندارم


    اگر به جای من تو مرده بودی


    هرگز به مزارت


    نمی آمدم


      یزد


    دوست عزیز شنیده ام سخت بیماری


    شرمنده که وقت ندارم تا به عیادتت بیایم


    ولی اگر فوت شدی برای تدفینت سنگ تمام خواهم گذاشت


    چون شنیده ام پزشکان از سلامتی تو قطع امید کرده اند


    پیشاپیش در گذشتت را به تو و کلیه ی بازماندگان


    تسلیت عرض میکنم


    انشاالله غم آخرت باشد! 


     yazd


    وقتی نیمه شب بی خوابی به سرت میزنه


    وقتی یاد گل مریم خوابو از چشمای سرخت میگیره


    فکر اینکه


    تو بیداری و اون تو خواب ناز، به چرند بودن جمله ی


    دل به دل راه داره پی میبری


    و به درد سر عشق یه طرفه دچار میشی


    دردسری که باعث میشه


    حسرت روزهای تکراری گذشته رو بخوری


    یزد پیچیزد پیچیزد پیچیزد پیچ


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    غیرت فقط مال مرداست؟!
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 3/5/90:: 12:17 صبح
  •  


    غیرت فقط مال مرداست؟! 


    مشاهدات و تجزیه تحلیل زندگی افرادی که ازدواج مجدد کردن


    منو به این حقیقت رسونده:


    رفتن دنبال زن دوم یعنی رفتن دنبال دردسر!


     یعنی از چاله به چاه افتادن.




    خیلی از افراد متاًهلی که ازدواج مجدد کردن


    دلیل این کارشون رو شکست خوردن تو ازدواج اول بیان میکنن!


      


     ولی چند روز بعد از اینکه عروس اومد تو خونه میفهمند که خودشون رو گول زدند!


    چند ماه بعد که مشکلات از هر طرف میاد سراغشون از کاری که کردن پشیمون


    میشن!





    اما چون میدونن اظهار پشیمونی مشکلی رو حل نمیکنه ترجیح میدن خودشون رو


    راضی نشون بدن!


    و اما چند سال بعد که مشکلات مختلف به اوج خودش میرسه آتیش میگیرن و


    اینجاست که عیالات محترمه از خونه میندازنشون بیرون!




     خب حالا کجا باید دنبالشون بگردیم؟


    درسته تو مسجد!


     میشه بپرسم چرا تجدید فراش کردید؟


     چون با زن اولم مشکل داشتم!


    حالا مشکلتون حل شد؟


     نه حل نشد بلکه چند برابر شد.



     به نظر شما ازدواج مجدد یعنی چه؟


    یعنی خوردن شربت گوارایی که به زهر آغشته شده زهری که آدم رو زجرکش میکنه!


    من نمیدونم چرا قانون و شرع به مردها اجازه ی ازدواج مجدد رو میده؟!


    ولی این رو بدونید که اسلام ازدواج مجدد رو جایز دونسته ولی واجب نکرده و حتی


     مشخص کرده که مرد چگونه باید با زنهاش رفتار کنه!




    اما اکثر مردها از قوانین ازدواج مجدد فقط جایز بودنش رو یاد گرفتن!


    اونها جزء آدمهایی هستن که از دین هر چیزی که به مزاجشون خوش بیاد میپذیرن و


     اون چیزهایی رو که نمی پسندن مثل آب دهان میندازن بیرون!


     راستی تا یادم نرفته بگم من پسر دوم از زن اول هستم!



    با نظر هاتون منو دلگرم کنید




    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    فراموشی
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 16/2/90:: 8:50 عصر
  •   


    ]چراغ جادوفراموشی]چراغ جادو


    فراموش کردم آنچه گفتم


    فراموش کردم آنچه شنیدم


    آنچه کردم خوب یا بد فراموشم شد


    و شنیده هایم از یادم رفت


    دمی تامل نکردم در حق بودن یا نبودن گفتارم


    در کرده هایم و شنیده هایم


    تا فراموشم شد که مسافری هستم در راهی برگشت ناپذیر


    به راستی راه ما برگشت ناپذیر است اما افکارمان میتواند بازگردند


    تا دریابیم که رنج امروز ما تاوان کدامین خطای دیروز ماست


    افکار ما میتوانند جلوتر از ما حرکت کنند تا چاله ها را ببینند


    میتوانند مانع سقوط ما گردند اگر با چشم باز حرکت کنیم


    و با صبر و اندیشه ی درست راه طی کنیم


    ما نباید بترسیم تا چون گربه ای ترسو و عجول


    استخوانهایمان زیر چرخ مشکلات این راه کوتاه خورد نگردد! 


     


    انسان عصبانی چون ماشین در گل مانده است


    هرچه بیشتر گاز دهد بیشتر فرو میرود


      


    انسان نیست آنکه


    حداقل های دیگران را


    داخل کوله بار زیاده خواهی خویش بریزد


     


    من مثل یه غذای بی مزه هستم که


    نمک تو منو خوشمزه میکنه


      


    من یه دیوونه ی زنجیریم


    اما در مقابل تو مثل یه گنجیشک کوچولو


    آروم و بی آزارام


     


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    انسان باش
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 24/10/89:: 1:5 صبح
  •  


    انسان باش


     


    انسان باش


    انسانی آرام و منطقی


    انسان باش


    انسانی با باورهای پاک و بی آلایش



    باور کن انسان بودن فرمل پیچیده ای ندارد


    باور کن برای یک انسان


    به گونه ی انسان رفتار کردن ساده ترین راه است


    و کسی که برای یک مسئله ی ساده


    از فرمولهای پیچیده استفاده میکند


    همیشه اشتباه میکند


    اگر انسان هستی با انسانها معاشرت کن نه با گرگها


    ساده باش و صاف انسانیت خودش می آید


    تو اگر با انسانها چونان انسان رفتار کنی


    در کنارت خواهند ماند


    با من بگو از انسانیت


    با من بخوان آوازی از عشق


    از سادگی


    از او که به اندازه ی خودش میخواهد


    نه کمتر و نه بیشتر


    از او که به اندازه ی زره ای در این جهان است


     اما 


    آنقدر بزرگور است که


    عالم در مقابل چشمان او ذره ای بیش نیست


     


     

    همه چیز در ازای یک چیز


     


    من ستارگان آسمان را میخواهم اما نه برای خودم


    بلکه برای گذاشتن در دستان مهربان تو


    تمام گلهای عالم را میخواهم اما نه برای خودم


    بلکه برای ریختن در دامان پاک تو


     


    سعید احمدی چراغ جادومن تمام عشق را میخواهم تا به تو نثار کنمسعید احمدی چراغ جادو


    تمام خوبیها را تا به پای تو بریزم


    من از خدا عمر طولانی و تن سالم میخواهم اما نه برای خودم


    بلکه برای تو ای از من عزیزتر برای من


    من همه چیز را برای تو میخواهم و از تو


    فقط یک چیز طلب میکنم


    و آن خود تویی


    خودت را از من دریغ مکن


    ای ماه رخ سیه گیسو



     



    عصا 


    من چابکم لیک عصایی خواهم تا بر آن تکیه زنم


    شانه ای که سر نهم و احساس آرامش بکنم


    من کور نیستم ولی عصایی خواهم


    که در گذر از این راه دشوار


    مرا از زمین خوردن حفظ کند


    ای منجی من سرانجام با تو رفتن گمراهی نیست


    اگر خلق بر سر راهم سنگ بریزند از تو دست نکشم


    که راه تو هر چند پر مانع ولی در مسیرش سقوط نیست


    اگر از سنگ دشمنان پاهایم مجروح شود


    و چشمانم با چنگال اهریمنان از حدقه بیرون آید


    مرا غمی نیست تا تو سالار کاروانی


    و تا خون در رگ و نفس در سینه دارم


    پا به پای تو خواهم آمد


    ای نور چشم تو چراغ راه من


    دست سردم را بگیر تا اسیر راهزنان نگردم


    در راه تو هر کجا که از پا افتادم بهشت همانجاست


         


    جان تو 


    تو عزیزی و جانت عزیز است


    تو یک جان داری و یک زندگی


    زندگی عزیز و جان با ارزشت را فدای بی ارزشها مکن


    تو فدا میشوی و شاید نامت در جهان بپیچد


    ولی جان تو رفته و دیگر باز نخواهد گشت


    جان تو فدا شده برای کسانی که جان تو برایشان ارزشی ندارد


    و فقط به فکر منافع خویشند


    و آنان که نام تو را فریاد میزنند در پی تحقق اهداف پلیدشان هستند


    چشمانت را باز کن و ببین آنکه غرق به خون گشته


    در جبهه ی یزید است یا حسین؟!


    جبهه عوض کردن را از حر بیاموز نه از طلحه و زبیر ...!


      


    سهم


    آیا تاکنون به این فکر کرده اید که اگر


    هر فرد به اندازه سهم خودش از منابع استفاده میکرد


    چه میزان از کاستیها جبران میشد


    و این راهکار مهم تا چه حد میتواند


    در بهبود اقتصاد و زندگی ما تاثیر بگذارد؟!


     


    بد گویی


    امروز بدگویی مکن که شاید


    مخاطب امروز دشمن فردا و دشمن امروز دوست فردای تو باشد


    دوری کن از آنکه امروز بدگویی دیگران را میکند


    چرا که فردا نوبت بد گفتن از توست


    تو مجازی که بد گویی کنی به این شرط که ابتدا


    بدیهای خویش را اصلاح سازی


    و اولین بدی تو بدگویی کردن توست



     نظر


    نظر و عقاید تو محترم است تا وقتی که


    نخواهی آن را به دیگران تحمیل کنی 


     


                           


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    این یا آن؟!
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 21/6/89:: 11:44 عصر
  • این یا آن؟!


    گاهی وقتها ما برای مشتی پول چیزهایی را از دست میدهیم


    که حتی با چندین برابر آن مبلغ نمیتوانیم آن چیزها را دوباره به دست آوریم


    انسانیت را نمیتوان با پول خرید ولی میتوان به خاطر پول انسانیت را زیر پا گذاشت


    بعضی وقتها ما اسیر غرور میشویم


    اسیر حسادت


    اسیر جهالت


    و جسم و روح خویش را اسیر درد و رنج میکنیم


    چون نمیدانیم که


    لذت انسان بودن زیباترین و دلنشین ترین لذتهاست


    در یک سو انسانیت


    و در سوی دیگر خوی حیوانی


    و یک انتخاب نادرست


    انتخابی غریب با صورت و شمایلی که خداوند با ما عطا فرموده


    و عاقبت گرگی در لباس میش


    منافع فانی به بهای انسانیت و یک معامله ی شیطانی


    و اکنون در سرازیری سقوط سرعت گرفته ایم


    و فکر میکنیم در حال پرواز در آسمان هستیم


    چون تفاوت سعود و سقوط را نمیدانیم


    ما به جای ترمز گرفتن گاز میدهیم


    و سقوط پایان راه ماست!


     


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    همین امروز!
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 31/5/89:: 11:31 عصر
  •  


    چراغ جادوهمین امروز!چراغ جادو


    آن سال تو را دیدم و به استقبالم آمدی


    تو را دیدم و دستم را به گرمی فشردی


    و سال بعد ، از دوستی شنیدم که از من گلایه میکردی


    گفته بودی که در من شوقی برای دیدار تو نیست


    گلایه کرده بودی از بی مهری من تا شاید به خود آیم


    به خود آیم و به دیدارت بیایم


    و من تصمیم گرفتم تو را ببینم و ماهها در این تصمیم بودم


    سعید 


    ولی من چه میدانستم که اجل مهلت نخواهد داد


    چه میدانستم که تو خواهی رفت و من


    در حسرت دیدنت خواهم ماند!


    و امروز که قامت سرد تو را در گور می نهادند من حضور داشتم


    حضوری اندوه بار


    حضوری که تو را سودی نداشت


    دیگر نه تو را چشمی بود و نه گرمی دستی


    و نه قدرتی که به استقبالم آیی


    در خویش فرو رفتم با اشکهایی جاری بر گونه هایم


    دستی بر شانه ام خورد


    سر بر داشتم و روی برگرداندم


    دوستی بود قدیمی


    بی اختیار او را در آغوش گرفتم


    و گرمی جسمش را احساس کردم و با خود عهد بستم


    که تا در جسمم گرمی هست سردی را در زندگی راه ندهم


    سعید احمدی


    امروز مرا سیر نگاه کن که شاید فردایی در راه نباشد


    امروز مرا آزار مده که شاید فردایی برای دلجویی در پیش نباشد


    امروز مرا در محبت غرق کن


    که محبت آمدن بر گورم نوش دارویست پس از مرگ سهراب!


    به یاد دوست عزیزم مرحوم حسین گیوه ای


     


    سعید احمدی 


     


     


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    محبت
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 24/4/89:: 8:30 عصر
  •  


    یزد 


    یزدچه میشه کرد وقتی دوست داشتن یه امر غیر ارادیه!یزد
    چه میشه کرد وقتی در بیشتر موارد
    جلب توجه معشوق تلاشی مذبوحانه س!


    yazd
    با این وجود تو
    cheraghejaduبا همه با محبت رفتار کنcheraghejadu
    ولی محبت مخصوص خود را
    نثار آنهایی کن که تو را دوست میدارند!
    اگر آدم مهربان و با محبتی هستی
    مثل حاتم طایی محبت خودت رو
    حتی از یه مورچه دریغ نکن!


    یزد
    یزد پیچمحبت واقعی بدون چشم داشتهیزد پیچ
    و نمیشه با محبت معامله کرد
    محبت یک انرژی مثبته که اگه
    در زمان مناسب استفاده بشه
    نتیجه ی منفی نمیده
    محبت اندازه داره
    و محبت زیاد و نابجا
    و محبت از روی ترحم به اونهایی که
    خوش ندارن با این دید بهشون نگاه کنی
    ارزش اون رو از بین میبره
    جوری که آزار دهنده میشه
    و دیگه نمیشه اسمشو گذاشت محبت


    yazd
    چراغ جادواگه نمیتونی محبت کنیچراغ جادو
    لااقل دشمنی نکن
    که این خودش کمتر از محبت نیست...!


     


    yazd


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    سال نو
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 19/12/88:: 11:20 عصر
  •  


      


      


    تقدیم به بهترینم


    به آنکه دوستش دارم و میداند


    همو که دوستم دارد و میدانم


    و این تنها چیزیست که از زندگی میخواهم


    و خدا را به اندازه ی ستارگان آسمان شاکرم


    که چنین ستاره ای را نصیب من گردانید!


     


     


    روزهای بی تو بودن 


    این روزها زندگی بر دوشم سنگینی میکند


    این روزها دنیای من سیاه و سفید و برفکیست


    این روزها نغمه ی مستانه ی پرندگان خوش آواز روحم را عذاب میدهد


    من برای خویش پیله ای ساخته ام


    و در تنهایی تاریک و غمگین خود


    خاطرات روزهای رنگین و روشن با تو بودن را


    هم آغوش خماری خویش میکنم


    دنیای بی تو برای من شکوه و جلوه ای ندارد


    دوری از تو دوری از تمام خوشیهاست


    چشمانم را بر هم میگذارم تا به خواب روم


    و روزهای بی تو‍ زودتر سپری گردد


    من به امید دیدار تو زنده ام


    به امید تنفس در فضایی که تو نفس میکشی


    و بوییدن خاکی که تو بر آن پای مینهی


    ای معشوق من چون تو باز گردی


    من از پیله ی خویش بیرون خواهم آمد


    و تا جان در بدن دارم بر گرد تو خواهم چرخید!


     


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
    استثمار
  • نویسنده متنها : سعید احمدی:: 23/8/88:: 11:1 عصر
  • استثمار


    کشاورز دانه ریخت و از دشت گندم خواست


    دشت از کشاورز تمنای آب نمود


    کشاورز گفت تو سبز شو تا به تو آب دهم


    دشت با وعده ی آب دانه ها را رویاند


    و از کشاورز آب خواست


    کشاورز گفت تا به بار نرسی به آب نرسی


    زمین به بار نشست و کشاورز گندمها را درو نمود


    دریغ از یک قطره آب


    و این کشاورز سالهاست که با وعده های تو خالی


    شیره ی زمین بی مغز را میکشد...!


     


    نظرات همراهان ()
    ---------------------------------------------------
       1   2      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ---------------------------------------------------
     RSS 
    خانه
    ایمیل
    شناسنامه
    مدیریت وبلاگ
    کل بازدید : 46017
    همراهان امروز : 10
    همراهان دیروز : 109
    ... فهرست موضوعی یادداشت ها...
    نمایش تمام صفحات وبلاگ[62] . روزه؟[9] .
    ............. بایگانی.............
    تابستان 1387 [4]
    بهار 1387
    زمستان 1386
    تابستان 1386 [2]
    بهار 1386
    زمستان 1385 [3]
    پاییز 1385
    تابستان 1385 [3]
    بهار 1385 [5]
    زمستان 1384 [13]
    پاییز 1384 [4]
    تابستان 1384 [6]

    ..........حضور و غیاب ..........
    یــــاهـو
    ........... درباره خودم ..........
    دلنوشته های من
    سعید احمدی[72]
    عشق یعنی کشتی نوح گر در آن بمانی از بلایا در امانی!

    .......... لوگوی خودم ........
    دلنوشته های من
    .......لوگوی دوستان ........





    ....... لینک دوستان .......
    عشقی
    ترویج ازدواج موقت برای جلوگیری از گناه جوانان
    دانلود ، ترفند ، برنامه ، بازِِی ، آهنگ ، کلیپ ، عکس،داستان

    ............آوای آشنا............

    ............. اشتراک.............
     
    ............ طراح قالب...........


    کد آهنگ

    کد موسیقی